خوشبختی ،
یک امکان نیست
یک احساس است
برچسبها:
خلقت قلب آدمی
به انگشتی می شکند...
به لحنی می سوزد...
برای دلی می میرد...
به نگاهی جان میگیرد...
و
به یادی می تپد
![]()
برچسبها:
من همون تک درخت خشکیده
توی کویر داغ تنهایی ام که همه بردنم ازیاد
گاهی گم کرده راهی از کنارم میگذشت
تکیه بر ساقه خشکیده ام می داد
و با خنجری در دستانش ساقه ام را نوازش میکرد
ولی چه زود از من خسته میشدو می رمید
اه گرمای کویر تنهایی ریشه ام را خشکانده
شاید رهگذر دیگری در شب ساقه ام را به آتش زند
ولی اگر سوزاندن ساقه ام خاطر تنهای او را پر کند
پس به او می گویم بسوزانم
چرا که زخم خنجر دیرینه بر ساقه دارم
خشکیده ام تنها و بی پناهم
بسوزان و جودم را خاکستر کن .......
بسوزان که بدادم رسیده ای
سوختم سوختم ای قوم رهایم نکنید
سر به صحرا زدم از ننگ سر عاقل خویش

برچسبها:

برچسبها:

دور باش، اما...خورشید باش؛
دور باش، دور تر از همه کوه ها و آسمان ها،
ولی چون خورشید با گرمایت دلم را به بودنت گرم کن.
دور باش، فاصله ها معنی ندارد؛
دور بودن فاصله قدم ها نیست، دور بودن فاصله دلهاست.
دور باش، اما مانند خورشیدی باش که
هر روز گرمای بودنت را در قلبم احساس می کنم.
آری عزیزم! دور بودن یعنی لمس دستانی سرد، یعنی نگاهی را از نگاهی دوختن،
یعنی سردی عشق در تابستانی ترین فصل زندگی...میان من و تو...
دور باش...اما...نزدیک...
برچسبها:
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
برچسبها:
گاهی باید برای آرام شدن
وقت بگذاری
نفس بکشی
جایی زیبا بیابی
و به هیچ چیز دیگری فکر نکنی .
برچسبها:

گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی.
زورقی توانا
به تحمل باری که به دوش داری
زورقی که هیچگاه واژگون نشود
به هر اندازه که ناآرام باشی
یا متلاطم باشد دریایی که در آن می رانی.
برچسبها:

توکل یعنی اجازه دادن به خداوند ،
که خودش تصمیم بگیرد،
تو فقط بخواه و آرزو کن ،
اما پیشاپیش شاد باش و
ایمان داشته باش که رویاهایت ،
هم چون بارانی در حال فرو ریختنند!
پیشاپیش شاد باش و شکر گذار ،
چرا که خداوند نه به قدر رویاها
بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست
که می بخشد!
برچسبها:
امـــــا هیچ لذتی با آن برابر نیست…
به ندرت پیش می آید که
هم رنگش درست باشد..
هم طعمش و هم داغیش

برچسبها:


