زندگی درست مثل نقاشی کردن است؛
خطوط را با امید بکش ، اشتباهات را با مُدارا پاک کن ،قلم مو را در صبر زیاد غوطه ور کن ، و با عشق رنگ بزن .



برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 10:01 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(0)

یک رابطه با کیفیت را بطه ایست که دو طرف بتوانند به راحتی با هم سخن بگویند بدون هیچ ترسی از قضاوت و به هم گوش کنند بدون پیش داوری و برچسب زدن به یکدیگرو صمیمیت رو با بیان احساسات اصیلشان تجربه کنند دور از تمایل به غلبه بر دیگری و چه ناب است انرژی که در این رابطه رد و بدل می شود.


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:55 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(3)

معنویت واقعی آن نیست به کوهها پناه ببری و در آنجا به ریاضت جسمی دست بزنی و یا از راهی و کسی تقلید و پیروی کنی.معنویت واقعی راهی هست که خودت در درونت می سازی و در کنار زندگی واقعی اتفاق می افتد آن در بستر زندگی پویا و جاریست.

 

 

برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:54 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(0)

به زنـــدگی فــــکر کــــن ولــــــی بـــرای زنـــدگی غصــه نخور 
دیــدن ؛ حقیقـــت اســـت ولی درســت دیدن فضــــیلت 
ادب خــــرجی نــدارد ولــی همـــــه چیز را می خــرد 
زندگی معلم بی رحمــیست که اول امتحان می کـــند بــعد درس می دهد 
بـــا شـــــروع هر صبح فـــــکر کــــن تــازه بـه دنیا آمـدی
پس مهـــربان باش و دوســـت بدار شاید که فــردایی نباشد 

و شـــاید فـــــردایی بـــــاشــــد! امــــا عـــــزیــزی نباشد 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:50 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(1)
ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ !

ﮐﻮﺩﮎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:‌ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ﺷﻮﻡ 
ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻮﺍﻥ ﺷﻮﻡ
ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :‌ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؟
ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :‌ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﺷﻮﻡ
ﻭ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻓﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ !
ﺍﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺪﺍﺯﻫﺎﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ،
ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ...
ﻧﺴﯿﻢ ﺧﻨﮑﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻭﺯﺩ ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ... 
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﻭ ﻣﺎ ﺩﯾﺮ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺴﺘﻦ ... !
 
 

برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:46 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(5)


آرامش یعنی.........پیدا کردن خودت....وقتی انسان آرامش را در خود نیابد جست و جوی ان در جای دیگر کار بیهوده ای است.اگر سفری به درون خودمان بکنیم متوجه می شویم هر آنچه را که مشتاقش هستیم در اختیار داری 
ویه قلب آرام یعنی همه چیز...


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:40 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(3)

یادت باشد دلت که شکست،
سرت را بالا بگیر،
تلافی نکن،
شرمگین نباش،
حواست باشد،
دل شکسته گوشه هایش تیز است!
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود،
زخمی کنی به کینه…
مبادا که فراموش کنی،
روزی شادیش آرزویت بود!
صبور باش و ساکت،
بغضت را پنهان کن،
رنجت را پنهان تر…
از آدم ها بگذر دلت را بزرگتر کن،
ناراحت نباش که چرا جاده رفاقت با تو همیشه یک طرفه است!
شاد باش که چیزی کم نگذاشته ای،
و بدهکار خودت،
رفاقتت و خدایت نیستی،
وجدانت که آسوده باشد کفایت میکند
……………………


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:13 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(3)

 

این روزها با خود بیگانه ام, گویی هر کجا باشم شبگردی آواره ام

این روزها غرق اندوه یک خانه ام, در حسرت داشتن یک کاشانه ام

این روزها ناباور از وقوع افسانه ام, تشنه دیدن لبخندی بی بهانه ام

این روزها درجستجوی حرفی صادقانه ام, گاه در گنگی خلوتی عارفانه ام

این روزها در خیال نجوایی عاشقانه ام, در عطش غزل و ترانه ام

این روزها بدور از امنیت آشیانه ام, ناتوان از صعود به قله های عارفانه ام

این روزها با هر بغض درپی بهانه ام, هر لحظه غرق نیاز, رو به کعبه ای جاودانه ام.


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:10 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(1)

در صبحی روشن ترا تصویر میکنم

به خیالم رویای نیمه شب را تعبیر میکنم

در رقص گیسوان خورشید، دل را با تو تقدیس میکنم

دل بیرنگ و رویم را با زلال نگاهت تسلیس میکنم

با لبخند خورشید میخندم و در دیدن لبخندت تعجیل میکنم

گاه میگریم و غم نبودنت را با اشک تسهیل میکنم

در نیم روز سایه ات را در کنار سایه ام ترسیم میکنم

سایه شکسته ام را در آغوش سایه ات ترمیم میکنم

در وقت عصر با تو خورشید را به ماندن ترغیب میکنم

سایه به سایه رد نگاهت را تعقیب میکنم

به وقت شب نفسهای سنگین را به دلم تحمیل میکنم

به کورسوی دیدار دوباره ات بذر امید را در دلم تلقیح میکنم

در خواب عشقت را به خواب تمثیل میکنم

سقوط از بهشت بودنت را با این حس تعدیل میکنم

*****


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:09 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(3)

 

 

 

 

 

 

گاهی حس میکنی حتی خودت هم بیگانه ای، در میان لحظه هایت مهمانی ناخوانده ای، گاه حس میکنی که بیگانه ای با اینکه حتی در درون خانه ای، راستی چه میشود که حس میکنی آواره ای، انگار بی مامن و آشیانه ای؟ این حس غریب هرلحظه ترا به خود میکشد، تا آن حد که صبرت به انتها میرسد، آن هنگام درمیابی که هنوز اندر خم یک کوچه ای، عمری در پی شیرینی تنها یک کلوچه ای، آن وقت که حس میکنی تقلایت بی فایده است، تمام تلاشت قطره ای آب در این بادیه است...

پیوست: گاهی میخواهم فقط فراموش کنم، خودم و هرآنچه در دلم هست خاموش کنم...


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 06 دی 1393 | 09:08 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(1)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • پاتوق مقالات شما