آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست …

برچسبها:
خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست
چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست
قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هر چه هست ای عشق از افسانه سازی های توست
میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست
برچسبها:
و دراتاقی دیگر قرار دهید.
همه اینکار را انجام دادند . هر کس بادکنک خود را در5 دقیقه پیدا کند .
همه به سوی اتاق رفتند وسریع به دنبال بادکنک خود گشتند
ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند .
دوباره گفتند: این بار هر بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد .
طولی نکشید که بادکنک خود را یافتند . این کار دقیقاً زندگی ماست .
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید .
شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید …

برچسبها:
با شما هستم دوست گلم!
هی نشین نگو داغونم!!
خوب گوش کن!
داغون اون کسیه که جلو بیمارستان آس و پاس نشسته چون هر آمپولش دو ملیون تومنه
داغون اون کسیه که مرد خونش واسه نداشتن دیه تو زندونه
داغون اون کسیه که 12 سال منتظر اینکه بچه دار شه
داغون اون پدریِ که هفته ای دو بار دیالیز میشه
داغون اون مادریه که شاهد شیمی درمانیه بچشه
داغون اون دختریه که تو بهشت زهرا گل میفروشه
میفهـــــــــمی ؟!
من و تو داغون نیستیم !!
مشکل ما اینه که ندرتا درباره اون چیزی که داریم فکر می کنیم، در حالیکه مدام تو فکر چیزهایی هستیم که نداریم

برچسبها:
کوچک باش و عاشق…!
که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را.
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

برچسبها:
گاهی دلت تنگ میشه و دلت نمیخواد هیچ کاری بکنی…
گاهیم اونقدر اونجوری نبودی که میخواستی،کلا بی خیالش میشی!
ولی
برای عوض شدن از اونی که هستی به اونی که میخوای باشی،
باید فقط شروع کنی،باید باهاش روبرو بشی
تا خودت نخوای هیچ وقت چیزی تغییر نمی کنه!
پس شروع کن،
برای شروعی دوباره هیچ وقت دیر نیست…

برچسبها:
پدر تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی …
و اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است ؛ “پدرت” را می پرستیدی !

برچسبها:
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی

برچسبها:
برای بعضی دوست داشتن مثل زمزمهی ترانهی دلنشینی است میخوانند و میروند تا چه شود که دوباره بخاطر اتفاقی و درست بخاطر اتفاقی بیادشان بیاید این ترانه را دوست میداشتند و دوباره زمزمه کنند!
برای بعضی دوست داشتن مثل آبیاری بوتهی یک گل وحشی جنگلی است آهسته و هر روز سراغش میروند و بیآنکه کسی ببیند با دلی شاد آبی میدهند و از عطر گل جان میگیرند و مشتاقانه گلبرگهایش را با نوک انگشت نوازش میکنند.

برچسبها:
اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم
باید همیشه دور باشم از تو ، مجبورم !
یا گریه هایم را میان شعر میگویم
یا مینوازد گریه را نت های سنتورم
یعقوب عاشق توی این دنیا فراوان است
یعقوب… مثل من… که از این گریه ها کورم!
هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتاد
شکل تو یک ماهی قرمز در دل تورم
مثل تمام پسته ها که تلخ میخندند
پنهان شده صد بغض پشت خنده ی شورم
یک آسمان افتاده در قلبم که غیر از ابر
در بین باران های دلتنگی ش محصورم
شاعر شدن یعنی فقط حسرت… فقط حسرت!
یعنی تو دانشگاهی و من پشت کنکورم!

برچسبها:


