به گلاب گفتم :
چه خوشبویی !
گفت : گل بودم , به دست روزگار چیده شدم ،
و در کوره اتش ،
سوختم سوختم سوختم .
ولی با متانت صبر کردم .
کوره خاموش شد .
خالص شده بودم .
و عزیزتر از پیش … !
برچسبها:
تاريخ : سهشنبه 15 مهر 1393 | 14:43 | نویسنده : shahrammehdizadeh |
ارسال نظر(0)


