نترس جانم!
ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست؛
تو دروغت را بگو...

برچسبها:
دنـیای مـا پـــر از دسـتـهـائــی اســتــ کـه خسـتــــه
نـمـی شـونــد از نـگـــــه داشـتـــــن
نقــابـــها !!

برچسبها:
دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند…
اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد…
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد. اما آب… راه خود را به سمت دریا می یابد.گاهی لازم است كوتاه بیایی…گاهی نمیتوان بخشید و گذشت…اما می توان چشمان را بست و عبور کردگاهی مجبور می شوی نادیده بگیری…
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی….
آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

برچسبها:
خیانت کرده بود و میگفت کو؟ نشانم بده آخه…
شما بگو مگه جای بوسه میماند؟؟؟؟

برچسبها:
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام
لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد
من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
برچسبها:
بدون توقع به دیگران محبت کنید،
نیازی نیست اشخاص برای شما جبران کنن،
طبیعت و کائنات جواب تمام خوبی های شما را خواهند داد.

برچسبها:

یعنی من آخرش با یخچال ازدواج می کنم!
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی!
از خواب پا میشی میری در یخچالو وا میکنی!
میخوای بخوابی میری در یخچالو وا میکنی!
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی! …
وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی! و…
آخه موجود اینقدر سنگ صبور !!؟
اینقدر محترم؟ اینقدر با حوصله ؟ اینقدر با شخصیت!!!!برچسبها:

اینجا همه یا سنگ میفروشن !
یا سنگ میزنن !
یا سنگ میندازن !
یا سنگ دلن !
یا نگاهشون سنگینه !
یا ....
موندم اینجا چیکار میشه کرد ....!!!؟؟؟
برچسبها:
همه آرامش من است
اینک همسفرم باش تا نزنند خنجر به بالی که در سفر است

برچسبها:
کودک که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم و خندهای کودکانه ات از ته دل
بزرگترین دلخوشیهایت داشتن اسباب بازی دوستت،پوشیدن گفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت،کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت
دوست داشتنت پاک و بی ریا
بخشیدنت با رضایت
چاره ی ناراحتی ات یک لحظه گریستن
و این پایان تمام کدورتها بود
می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟ بزرگ شدی...؟!!!

برچسبها:


