امروز امروز است
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه
پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است
امروز امروز است

برچسبها:
انعکاس چیزی باش که میخواهی در دیگران ببینی
اگر عشق میخواهی،عشق بورز
اگرصداقت میخواهی،راستگو باش
اگر احترام میخواهی،احترام بگذار …

برچسبها:
با شاد بودن… زیبا بودن…
رنگی بودن… خندیدن…
رقصیدن… و آواز خواندن هم میتوان به بهشت رفت…
کافیست… خوب باشیم و انسان…

برچسبها:
ﻫرﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ
گفتم : ﻣَﻨﻮ ﻣﯽ شناسی؟ گفت ﺁﺭﻩ
گفتم : اینجا راحتی ؟ گفت: ﺁﺭﻩ
گفتم : خوشحالی که اینجایی؟ گفت: ﺁﺭﻩ
گفتم: می خوای ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ یه ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺩﻟﺖ واشه ؟!
یه دفه ﺟﯿﻎ و داد و فریاد کرد و گفت ﻧﻪ ! ﻧﻪ ! ﻧﻪ
و رفت یه گوشه پشتش رو کرد بهم و شروع کرد به گریه کردن !!
ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ که از پرستار آسایشگاه پرسیدم گفت : ﺁﺧﻪ با ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻬﻮﻧﻪ گولش زدن و ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ خونه سالمندان
ﺍﯾﻦ ﺳﻮاﻝ رو ﻧﺒاﯾﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ!!!

برچسبها:
10 قانون طلایی زندگی
1- آنقدر قوی باشید که هیچ چیز ذهنتان را به هم نریزد.
2- در هر گفتگویی کلامی از سلامتی،… شادی و ثروت بر زبان بیاورید.
3- توانایی دوستان را به آنها یادآوری شوید.
4- نیمه روشن هر چیز را بنگرید.
5- به بهترین، فکر؛ برای بهترین، کار؛ و بهترین را بخواهید.
6- مشتاق موفقیت دیگران باشید.
7- اشتباهات گذشته را فراموش کنید.
8- به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید.
9- برای ناراحتی، صبور؛ برای ترس، قوی؛ و در برابر خشم متین، باشید.
10- بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید.

برچسبها:
به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می گذاری ،
امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی .
امروز با تبسمی شادم کن
به جای آن متن های تسلیت گونه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی .
امروز با پیغامی کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا……..

برچسبها:
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی …
منِ دلداده به آهی
بنشستیم،
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم…

برچسبها:
قلب، مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند
دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند…
قلب، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته می شود
و در پاییز باد آن را با خودش می برد…
قلب؟ راستش نمی دانم چیست!
اما این را می دانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است.

برچسبها:
تابستون خوبی رو برای همه آرزو می کنم

برچسبها:
دستانم بوی گل می داد
مرا گرفتند
به جرم چیدن گل
به کویر تبعیدم کردند
و یک نفر نگفت
شاید گلی کاشته باشد
چه گوآرا

برچسبها:


