فاصله ها کسی را از بین نمی برد
نزدیکی های سرد است که انسان را نابود می کند...

برچسبها:
بچه که بودم فکر میکردم
پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند
تمام که بشوند ،برشان میگردانی جلو ،از نو شروع می شوند
بعدها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند
دنیایت را رنگ می کنند ،خودشان ولی آب می روند
نقاشی هایت را که کشیدی، یک روز تمام می شوند....
کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود
پدرها و مادرها مثل قند می مانند
چای زندگیت را که شیرین بکنند خودشان تمام می شوند!!!

برچسبها:
دیگر
نه یاسهای آویزان دیوار همسایه
مدهوشم میکند
نه هیچ آواز عاشقانهی دوری
بیقرارم
بیتو
آن سوی پنجره
برفی سنگین میبارد
این سوی پنجره باران...

برچسبها:
دوست خوبم ...
اگه بودنت به زندگی کسی معنا میده
زندگیش رو بی معنی نکن .

برچسبها:
تا دیروز فکر می کردم
تمام قله های جهان را می توانم فتح کنم
اما
تازه امروز فهمیدم
چه نفس گیر است
بالا رفتن از پله های خانه ای که
تو در آن نیستی....

برچسبها:
عشق ....
فقط....
رمانتیک بودن...!
روشن کردن شمع سر میز شام..
و دست در دست هم قدم زدن نیست...!
عشق حقیقی یعنی...:
یک عمر "همدلی"...
"تعهد" ...
و " اعتماد ".....
برچسبها:

از من مپرس تو را چقدر دوست دارم ...
اگر بگویم به اندازه دنیا .. نیست ..
من تو را به اندازه یک قطره آب دوست دارم ...
وقتی محتاجش شدی ... میفهمی !
برچسبها:
عشق یعنی...
یه طوری نیگاش کنین انگار آدم قحطیه ...!

برچسبها:
ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ،
ﺍﻣﺎ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻰ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ …
........
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻯ،ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻰ،

عمرِ دلِ خود تباه نتوانم کرد
در حقّ وی اشتباه نتوانم کرد
با قلب ضعیف خویش ای مرغ عزیز!
بر قیمت تو نگاه نتوانم کرد!
*
ای مرغ! گران شدی به ما بد کردی
بر سفرۀ ما جفای بیحد کردی
گفتم برسی و سد کنی جوع مرا
راه نفس مرا ولی سد کردی!
*
ای مرغ!به خواب دیدمت ارزانی
در داخل سفره، بنده را مهمانی
امّا وقتی ز خواب بیدار شدم
دیدم که گران، چو خواب مسؤولانی!
*
تا بگذرد از مرغ ،عتابش کردم
آگه ز مسیرِ ناصوابش کردم
این مرغِ خیال، بسکه با مرغ پرید
یکشب بَدَل از مرغ، کبابش کردم!
*
با سفرۀ شاعران شدی بیگانه
نرخ تو کجا و مبلغ یارانه!
دیگر چه نشان از تو در این کاشانه
ای مرغ چو سیمرغ شدی افسانه!
*
رفتم به در مغازۀ مرغفروش
از قیمت مرغ، جانم آمد به خروش
صاحبْ دکّان گفت:«نزن اینهمه جوش
وقتی همهچی گران شده، این هم روش!»
*
ای مرغ که دوش دیدمت شکل کباب!
بیتاب به سوی تو دویدم به شتاب
می خواستم از بالِ تو گازی بزنم
از دردِ سرانگشت پریدم از خواب!
*
دیوانه شد و به سیم آخر زد و رفت
نامرد(!) به ما ز پشت خنجر زد و رفت
پرواز بلد نبود، امّا دیدیم
مرغ از سرِ سفرهمان شبی پر زد و رفت!
برچسبها:
تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردین ؟؟؟؟
پشتش رو به همه میکنه و با تمام وجود کارش رو انجام میده،،،،
یه وقتایی تو زندگی،
باید پشتتو به همه کنی
و با تمام وجودت کاری رو که درسته رو انجام بدی،،،
ساز زندگیت رو بنوازی
"مطمئن باش آخرش همه به احترامت بلند میشن"

برچسبها:


