لحظه ها نه دیر می آیند و نه زود … آن ها درست سر وقت می آیند … ! 
این ما آدم هاییم که دیر یا زود ، می رسیم … ! 
به چشمهایم زل زد و گفت : با هم درستش می کنیم … 
و من تازه فهمیدم : تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد! 
با هم … ! چه لذتی داشت این با هم … ! حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد … حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت … حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم ..! تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد ، می توانست حس من را در آن لحظات ، درک کند ! 



برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 12:16 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • پاتوق مقالات شما