حکایت رفاقت
حکایت قهوه ایست که به یادت تلخ نوشیدم
وباهرجرعه اش اندیشیدم که طعمش رادوست دارم یانه
آنقدرماندم بین دوست داشتن ونداشتن که
تمام که شدفهمیدم بازهم قهوه می خواهم
حتی
تلخ تلخ…



برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 | 16:30 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • پاتوق مقالات شما