دلی داشتم که عشق برد به تاراجش، زمانه کرد سخت اسیر آماجش

دلی داشتم که عشق خریدارش نشد، مرهم روح خسته و بیمارش نشد

دلی داشتم که سنگ زدند بر رخش، نشست گرد حسرت بر دم و بازدمش

دلی داشتم که لهیب عشق به آتشش کشید، بر آرزوهایش کبریت کشید و محکم دمید

دلی داشتم که در اوج جوانی به مرگ رسید، سردی گور را به تنهایی درین خاک گزید

دلی داشتم که دستش ز معشوق بریده شد، برای قربانی شدن برگزیده شد



برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 12 اسفند 1393 | 15:34 | نویسنده : shahrammehdizadeh | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • پاتوق مقالات شما